اخبار - فروشگاه کتاب کتابخون
برای نمایش بهتر سایت از مرورگر FireFox یا Internet Explorer ورژن بالای 8 استفاده کنید، برای دریافت اینجا کلیک کنید
اخبار سایت
خبر
معرفی کتاب راز درخت کاج

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/۲۱

داستان‌پردازی شهید، اجحاف در معرفی چهره واقعی اوست

خبر

اولین شب فروردین ماه سال 1361 بود. چند ساعتی از نماز مغرب و عشا گذشته بود اما او هنوز به خانه نیامده. همیشه ساعتی قبل از اذان برای خواندن نماز جماعت به مسجد المهدی می رفت. بلافاصله بعد از تمام شدن نماز به خانه برمی گشت. جستجو در کوچه و خیابان ها برای پیدا کردن او فایده ای نداشت. چنان بی نشان شده بود که انگار هیچوقت نبوده است؛ هیچوقت...

 

راز درخت کاج روایتی است از زندگی دختری نوجوان و انقلابی به نام "زینب کمایی" که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های مذهبی - سیاسی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار میگیرد. 

 

کتاب «راز درخت کاج» تصويری تأمّل ‌برانگيز از زندگی یکی از شهدای نوجوان انقلاب اسلامي است كه نوع شهادت او با دیگر شهدای گرانقدر تاريخ انقلاب و دفاع مقدس تفاوت دارد و آن مبارزۀ شجاعانه و شهادت مظلومانۀ دختري 14 ساله در جبهۀ مبارزه با منافقین كوردل است.

 

شایان ذکر است فیلم مستند "من میترا نیستم" روایت خود را با نگاه بر مستندات ارائه شده در کتاب "راز درخت کاج" نوشته سرکار خانم معصومه رامهرمزی به کارگردانی محسن امانی تولید شده است.

 

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/۲۱

خبر
«محمد مسیح کردستان» رونمایی شد/خصوصیات بروجردی به روایت لاریجانی

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/۲۱

رئیس مجلس شورای اسلامی در مراسم رونمایی از کتاب «محمد مسیح کردستان» از این اثر و شهید بروجردی به عنوان راهی برای شناخت عمق حرکت فکری انقلاب اسلامی یاد و تجلیل کرد.

خبر

مراسم رونمایی از کتاب «محمد مسیح کردستان» شامل زندگینامه شهید محمد بروجردی و قلم نصرت الله محمودزاده عصر امروز با حضور رئیس مجلس شورای اسلامی در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

در این مراسم سرلشکر ایزدی فرمانده قرارگاه سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به حضور نورانی و ملکوتی شهید بروجردی در دوران حیات دنیوی و پس از شهادتش گفت: این شهید بزرگوار همواره در بین یاران و همرزمانش تاثیرگذار بوده و هنوز که هنوز است با همه وجود او را حس می کنیم.

وی ادامه داد : تعبیر زیبای رهبر انقلاب از این سردار که او را آرام، مظلوم، شریف، کم حرف، بی تظاهر و پرکار معرفی کرده بود همواره پیش روی ما است و آنچه که در جبهه رزم هم از او برایمان برجسته بود همین مسئله بود.

در بخش دیگری از این مراسم علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در سخنانی عنوان کرد: شهید بروجردی از جمله ستارگانی بود که در آسمان انقلاب اسلامی درخشید. در اوایل پیروزی انقلاب که گروه های مبارز با اجتماع یکدیگر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را شکل دادند او با گروه صف در جمله گروه های محوری و فعالی به شمار می رفت که این سازمان را ایجاد کردند که در آن زمان موضعی مکتبی داشت و با تفکر دینی صحیح گام بر می داشت و حتی به دنبال خلق کتابی بود با عنوان تئوری شناخت بر اساس آراء شهید مطهری.

لاریجانی با اشاره به رشد فکری و سیاسی شهید بروجردی در قلمرو انقلاب اسلامی گفت: این شهید بزرگوار رفته رفته در اوایل انقلاب از پایه گذاران سپاه پاسداران شده و به آن جذب می شود و از همین راه است که به کردستان می رود و منشاء تاثیرات بسیاری در آنجا می شود به ویژه اینکه در شرایط غبارآلود کردستان در اوایل انقلاب افرادی باید به این منطقه می رفتند که سراب آنجا گمراهشان نکند.

وی در همین زمینه گفت: امروز هم برای ما معلوم شده که شهید بروجردی با تیزهوشی قابل توجهی از عهده این مسئولیت برآمد که نشان از افکار عمیق او دارد و به همین خاطر است که او اسوه بسیاری از فرماندهان جنگ تحمیلی به شمار می رود.

رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به ویژگی های خاص شهید بروجردی از جمله اخلاص و آب دیده شدن در فضای انقلاب اسلامی گفت: شهید بروجردی دغدغه ای داشت و گمشده ای که آن را در هویت دینی خود می جست و در کنار این مسئله عمق داشتن معرفت دینی هم برایش اهمیت داشت و در این راه اخلاص، پاک باختگی و شجاعت او بود که به یاری اش می شتافت.

لاریجانی در پایان اظهار امیدواری کرد تا این کتاب بتواند برای جوانانی که در راه انقلاب اسلامی به وادی فعالیت های نظامی وارد می شوند  و علاقه دارند عمق حرکت و اندیشه انقلاب را درک کنند تاثیرگذار باشد.

در ادامه مراسم، کتاب «محمد مسیح کردستان» با حضور علی لاریجانی و نیز سردار نقدی، محمود صلاحی و نویسنده این کتاب رونمایی شد.

همچنین در این مراسم سمیه بروجردی دختر شهید محمد بروجردی نیز با قرائت متنی از نویسنده و گروه منتشرکننده کتاب تشکر کرد و نصرت الله محمودزاده نیز در سخنانی نیز با اشاره به اینکه این کتاب حاصل همراهی و دوستی وی با شهید محمد بروجردی است، عنوان کرد: ۱۷ سال صبوری کردم و با این شهید در جان و قلبم زیستم تا این کتاب نوشته شد. این کتاب حاصل ذهن و خیال من نیست بلکه نشأت گرفته از کشفی انسانی در لایه های مختلف زیست آدمی و معجونی است از تاریخ و اجتماع و جغرافیایی که او می تواند درک کند.

کتاب «محمد مسیح کردستان» را انتشارات روایت فتح منتشر کرده است. برای تهیه می توانید با فروشگاه کتابخون تماس حاصل نمائید.

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/۲۱

خبر
سفر به سرزمین جنیان با یک کتاب

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/۱۶

رمان «لوسیا» که دنباله رمان «هفت جن» است به قلم امید کوره‌چی از سوی نشر کتابستان معرفت منتشر شد.

خبر

رمان «لوسیا» جلد دوم مجموعه «هفت جن» به قلم امید کوره‌چی از سوی نشر کتابستان معرفت روانه بازار کتاب شد.

این رمان که جلد اول آن پیش از این با عنوان «هفت جن» روانه بازار کتاب شده بود اثری است فانتزی که در آن خواننده شاهد اتفاقات گوناگونی در حوزه امور ماوراءالطبیعه است و نویسنده دست خواننده را می‌گیرد و با خود به دنیای جنیان می‌برد.

«7 جن» برای آنهایی که اهل مطالعه یا تماشای آثار ژانر وحشت هستند حتما جذاب خواهد بود جلد اول این رمان یقه خواننده را می‌گیرد و او را با خود به عمق دنیای ساحران و جادوگران می‌برد و خواننده با خواندن «7 جن» سفری شگفت‌انگیز با جنیان را آغاز خواهد کرد.

این کتاب در واقع دنباله رمان «هفت جن» بوده در ادامه آنهایی که جلد اول را خوانده باشند برای شکست دشمن روشنایی وارد فضای تازه‌ای خواهند شد.

رمان «لوسیا» به قلم امید کوره‌چی در 480 صفحه با شمارگان یک هزار و صد نسخه با قیمت 28 هزار تومان از سوی انتشارات کتابستان معرفت روانه بازار کتاب شده است.

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/۱۶

خبر
​انتشار ترجمه هفت مجموعه داستان برگزیدگان جایزه اُ.هنری

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/٠۵

مجموعه داستان‌های برگزیده جایزه اُ.هنری توسط انتشارات کتاب نیستان راهی بازار نشر شده است.

خبر

انتشارات کتاب نیستان به تازگی از هفت مجموعه داستان که مربوط به برگزیدگان جایزه اُ.هنری است، رونمایی کرده است. «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» با ترجمه شیما الهی، «آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس»، «دوران طلایی دل‌شکستگی»، «نقشه‌هایت را بسوزان» و «بعضی زن‌ها» با ترجمه لیدا طرزی، «آوار سرنوشت» با ترجمه علی فامیان و «زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» با ترجمه زهرا سلیمی نام کتاب‌ها و مترجمان آن است.
 
«آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس»
«آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2002 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه لیدا طرزی منتشر شده است.

این داستان‌های کوتاه از آثاری انتخاب شده‌اند که در یکی از نشریات آمریکا منتشر شده و پس از آن توسط هیئت داوران جایزه، برگزیده و در نهایت در جمع آثار منتخب قرار گرفته است. این داستان‌ها با وجود انتشار در قالب کتاب طی سال 2002 نوشته شده است؛ سالی که حادثه بزرگ تروریستی یازدهم سپتامبر در ایالات متحده آمریکا رخ داده است.

گرچه در این داستان‌ها نمی‌توان رد و نشانی از این حادثه یافت اما جان مایه‌های شخصی، عاطفی، روان‌شناختی، جریان ذهن، حرکت و کوچک‌ترین گزینش‌های نویسندگان همچنان در داستان‌ها باقی است و این ترکیب، قدرت از آنجا دارد که انسان‌ها، صرف‌نظر از جمله آنچه اتفاق می‌افتد، جهان را در آن سطح صمیمی که داستان‌ها مضمون خود را عرضه می‌کنند، تجربه می‌کنند و این رویکردی است که نویسندگان داستان کوتاه نسبت به واقعه 11 سپتامبر اتخاذ خواهند کرد.

در این کتاب هشت داستان با نام‌های «سقف» اثر کوین بوکمایر، «همسر قصاب»، اثر لوییس اردریش، «صورت تخم‌مرغی»، اثر ماری یوکاری واترز، «زندگی غریبه‌ها» اثر چیترا بنرجی دیواکارونی، «آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس» اثر آن بیتی، «شاید پدرانه» اثر هایدی یان اشمیت، «انسان‌شناسی»، اثر آندره آ لی، «اثاثیه خانوادگی»، اثر آلیس مونرو و «ممنتو موری»، اثر جناتان نولان آمده است.

«آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس» که مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2002 جایزه اُ.هنری است با ترجمه لیدا طرزی در 220 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 15 هزار تومان منتشر شده است.
 
«نقشه‌هایت را بسوزان»
«نقشه‌هایت را بسوزان» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2003 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه لیدا طرزی منتشر شده است.

از جمله نکات قابل توجه در این مجموعه حضور آلیس مونرو نویسنده مشهور و برنده جایزه نوبل ادبیات در آن است. «آن چیز در جنگل»، اثر ای.اس.بایات، «نقشه‌هایت را بسوزان»، اثر رابین جوی‌لف، «لطف خدا»، اثر مارجوری کمپر، «شب انتخابات»، اثر ایوان اس. کانل، «دختر ایرلندی»، اثر تیم جانستون، «سفارت امریکا»، اثر چیمامانارا انگوزی آدیچی، «مجسمه‌های مقدس» اثر ویلیام ترور، «دوکلمه» اثر مالی جایلز و «پدرها»، اثر آلیس مونرو عنوان 9 داستان این کتاب است.

در میان صفحات این کتاب با 9 جهان‌بینی برای روایت داستان مواجه هستیم. برخی از داستان‌های این مجموعه مانند داستان «آن چیز در جنگل» سعی دارد تا با استفاده از عناصر فولکلور موجود در حافظه نویسنده به روایتی داستانی دست بزند. از سوی دیگر داستان‌هایی دیگر نیز در این مجموعه قرار دارند که مسئله مهم و اساسی آنها در مواجهه با مخاطب خود، تصویر کردن عشقی است انسانی که در گذر زمان دچار نوعی فروپاشی و فراموشی شده است.

با این همه حتی در این داستان نیز به فراخور وضعیت سیاسی ایالات متحده آمریکا در سال 2003 می‌توان به داستان‌هایی برخورد که نویسنده از نوشتن آنها قصد و نیتی جز محکوم کردن زشتی‌های جنگ و توان آن برای نابودی زندگی ندارد.

در این مجموعه همچنین با داستان‌هایی روبه‌رو هستیم که در آنها سیاست و استعاره‌های حاکم بر آن دستمایه تحولی بزرگ در زندگی شخصی راوی داستان می‌شود و جدای از آن می‌توانیم داستان‌هایی را بخوانیم که حول تأثیر لحظه‌ای خاص یا کنشی خاص از زندگی یک شخصیت می‌گردند، مثل واقعه تکان‌دهنده داستان «دختر ایرلندی» و خیرخواهی احمقانه‌ای که در داستان «مجسمه‌ای مقدس» مشکلی را برای خانواده سنگ‌تراش ایجاد می‌کند؛ تمامی این داستان‌های تلاشی برای به نمایش کشیدن الگوهای متفاوت از زندگی انسانی در بستر زندگی شهری است.

«نقشه‌هایت را بسوزان» که مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2003 جایزه اُ.هنری است با ترجمه لیدا طرزی در 200 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 12 هزار تومان منتشر شده است.
 
«دوران طلایی دل‌شکستگی»
«دوران طلایی دل‌شکستگی»، مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2005 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه لیدا طرزی منتشر شده است؛ سالی که پنجمین سال از ورود جهان به قرن بیست و یکم را شکل داده و تحولات اجتماعی و زیستی و… در آن با سرعت سرسام‌آوری در حال اتفاق افتادن است. در چنین فضایی است که داستان نیز به‌عنوان ابزاری برای واکاوی انسان و اندیشه‌ها و رابطه‌های متقابل میان او و هم‌نوعانش مبدل به یکی از مهم‌ترین متون تولیدشده در ساختار زیستی مدرن می‌شود.

این کتاب از 9 داستان تشکیل شده است که «دوران طلایی دل‌شکستگی»، اثر مایکل پارکر، «فانتزی یازده انگشتی‌ها»، اثر بن فانتین، «هزاران هزار تن از ما»، اثر چارلز دی آمبروزیو، «قزل‌آلای خال‌دار»، اثر ران رش، «کریستی»، اثر کیتلین مکی، «زن غرق شده»، اثر فرانسس دپونتس پی‌بلز، «تردستی»، اثر تسا هادلی، «گرو گذاشته تو را من آزاد می‌کنم»، اثر شرمن آلکسی و «تاریخ موجز مردگان» اثر کوین بروکمایر» نام داستان‌ها و خالق آنهاست.

جایزه اُ. هنری در میان داستان‌های منتشرشده در سال 2005 در سراسر دنیا سعی کرده آثاری را که به شکلی به مسئله انسان و ساختارهای شکل‌دهنده به زندگی مدرن او و نیز احتیاجات و کاستی‌ها او در زیست اجتماعی مدرنش اشاره دارد، انتخاب و در قالب برگزیدگان خود در این کتاب گردآوری کند.

در این کتاب و بر اساس انتخاب داوران جایزه، 9 داستان کوتاه قرارگرفته است که همگی آن‌ها به آنتوان چخوف تقدیم شده است.

«دوران طلایی دل‌شکستگی»، که مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2005 جایزه اُ.هنری است با ترجمه لیدا طرزی در 191 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 13 هزار تومان منتشر شده است.
 
«بعضی زن‌ها»
«بعضی زن‌ها» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2010 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه لیدا طرزی منتشر شده است.

در این مجموعه 10 داستان کوتاه از برترین داستان‌نویسان انگلیسی زبان در سراسر دنیا به انتخاب داوران این جایزه گردآوری شده است. به لحاظ تاریخی به دلیل گذشت یک دهه از قرن 21، آثار این مجموعه را می‌توان نمایه‌ای از نگاه و نظر به تکنیک و فرم داستانی در دهه نخست قرن بیست و یکم به شمار آورد. داستان‌هایی که می‌تواند میزان تأثیرگذاری المان‌های فرهنگی اجتماعی در دهه نخست این قرن به زندگی فردی و اجتماعی مردم در بخش‌های مختلفی از دنیا را به تصویر بکشد.

«آن آوازهای گاوچرانی قدیمی»، اثر آنی پرولکس، «کنارم باش»، اثر وندل بری، «تا گوسفندان در امان بچرند»، اثر جس رو، «پل»، اثر دانیل آلارکن، «مردی که لوس شد»، اثر دانیال معین‌الدین، «آه، مرگ» اثر جیمز لس‌دان، «در دل دره تنگ»، اثر ران رش، «داستان‌های ریزه میزه»، اثر جان ادگار وایدمن، «بعضی زن‌ها»، اثر آلیس مونرو و «بخشودگی» اثر لور سیگال عنوان‌ 10 داستان این کتاب است.

سردبیر این جایزه در مقدمه این کتاب با تأکید بر این مسئله و نیز کشف و شهودی خواندن نگارش داستان به ویژه داستان کوتاه، تأکید کرده است که آثار حاضر در این مجموعه چه از نگاه داوران و چه مؤلفان آنها، هرگز مدعی کامل بودن و کنترل شدن تمامی مختصات یک داستان طراز اول را نداشته و ندارند اما از منظر تلاش نویسندگان برای سفر در دنیاهای تازه و کشف آنها آثاری قابل اعتنا و قابل تأمل به شمار می‌روند که می‌تواند تلنگری در مخاطبان و علاقه‌مندان به متفاوت دیدن زندگی در سراسر دنیا وارد کند.

در این مجموعه از منظر تنوع موضوعی می‌توان به داستان‌های متفاوتی برخورد؛ از بازآفرینی داستان رویای زندگی در سرزمین‌های بکر و دست نخورده‌ای که تنها در افسانه‌ها می‌توان سراغی از آنها گرفت تا رابطه متقابل انسان و طبیعت و مخاطرات هر دوی آنها با یکدیگر. ران رش و جیمز لش دان از جمله نویسندگانی هستند که با چنین رویکردی در زمره صاحبان اثر در این کتاب قرار دارند.

«بعضی زن‌ها» که مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2010 جایزه اُ.هنری است با ترجمه لیدا طرزی در 243 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 15 هزار تومان منتشر شده است.
 
«آوار سرنوشت»
«آوار سرنوشت» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2011 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه علی فامیان منتشر شده است.

این کتاب از 12 داستان تشکیل شده است که «آوار سرنوشت»، اثر جیم شپرد، «خاطرات یک سال جالب»،  اثر هلن سیمپسون، «نایت بلومینگی شدن»، اثر کنت کالهون، «بازسازی ویلایی که زمانی تیبور کالمان در آن زندگی می‌کرد»، اثر تاماس دوبوژی، «کوه یخ»، اثر لیلی تاک، «چگونه هیاله را ترک کردی؟»، اثر جنین کاپو کروست، «پل،پل»، اثر سوزان مینوت، «آلامو پلازا»، اثر برد واتسن، «آمریکایی رو به زوال»، اثر لسلی پری، «عبور از رودخانه»، اثر مارک اسلوکا، «چشم باد»، اثر برین ایونسن و «چیزی که بدون آن نمی‌توان زندگی کرد»، اثر متیو نیل نال، نام داستان‌ها و مولفان‌شان است.

این کتاب داستان‌هایی را روایت می‌کند که در دهه نخست پس از قرن بیست و یکم نوشته شده است. نویسندگان این مجموعه پس از طی شدن تجربه زیستی یک دهه در قرن تازه و مواجهه با سیر تحولات موجود در جامعه انسانی در این دهه، توسعه ارتباطات، تغییر مفاهیم انسانی، تغییر سبک زندگی و نیز خلق افق‌های تازه برای ادامه راه حیات بشر در زمین؛ آثاری را خلق کرده‌اند که به نوعی روایت کننده زیست انسان در بستر چنین تحولاتی و نیز آرزوها و بیم‌هایش برای رجعت به ساختار زیستی پیش از آن است.

داستان‌های این کتاب از حیث زبانی نیز نماینده خوبی برای ادبیات زمانه خود هستند. دور شدن از توصیفات بسیار مطول و نیز کوتاه‌نویسی‌های رایج در قالب‌های نوظهور داستانی، به متن‌های این اثر شخصیت یک داستان کلاسیک پر تعلیق قرن بیستمی را داده که البته دغدغه زمینه‌ای آن برای یک قرن پس از آن است. 

کتاب «آوار سرنوشت» که مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2011 جایزه اُ.هنری است، با ترجمه علی فامیان در 250 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 15 هزار تومان منتشر شده است.
 
«زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد»
مجموعه داستان «زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2012 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه زهرا سلیمی منتشر شده است.
 
در مجموعه داستان «زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» مخاطب با 12 داستان کوتاه همراه می‌شود که هر یک به نوعی تشریح‌کننده این موقعیت به شمار می‌روند. در داستان نخست از مجموعه با عنوان «زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» نویسنده تلاشی تحسین‌برانگیز برای نمایش شیوه‌های زیستن و همزیستی را به نمایش می‌کشد.
در این اثر با مجموعه‌ای از افراد روبه‌روییم که به نوعی با یکدیگر دارای پیوند انسانی بوده و از این نقطه نظر هر یک در مواجهه با دیگری ناچار از اخذ رفتاری متفاوت هستند که بتواند زندگی در کنار هم را تجربه کنند.

«زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد»، اثر سالواتور سیبونا، «شهر پسرها»، اثر جیم شوپارد، «صورتک خرگوش»، اثر مارک اسلوکا، «خاور باختر»، اثر میروسلاو پنکو، «تولدی در میان جنگل»، اثر کوین ویلسون، «میکی موس»، اثر کارل تارو گرینفلد، «نعیمه»، اثر هاشم متر، «مهربانی»، اثر یی.یون.لی، «هیچ موجود زنده‌ای تنها زندگی نمی‌کند»، اثر وندل بری، «اشباح»، اثر استیون میلهاسر، «ژرف»، اثر آنتونی دوار و «آنچه گفته یا انجام شد»، اثر آن پکر نام داستان‌های این کتاب است.

داستان‌های این مجموعه هر یک راوی نوعی نگاه تازه و بدیع به زندگی انسانی و انسانیت به‌عنوان صفتی محوری برای زندگی انسانی است؛ نگاهی که هر زاویه از آن یادآوری نوعی نگاه بدیع و تازه و تحسین‌برانگیز به مسئله حیات جسمی و روحی انسانی است که این روزها کیمیایی کمیاب به شمار می‌رود.

«زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» که مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2012 جایزه اُ.هنری است در 433 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 26 هزار تومان منتشر شده است.
 
«هم‌سرایان خیابان کینگزلی»
«هم‌سرایان خیابان کینگزلی» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2012 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه شیما الهی منتشر شده است.

«فُک‌ها»، اثر لیدیا دیویس، «شادترین دختر آمریکا»، اثر مانوئل مانیوز، «عضو ثابت خانواده»، اثر راسل بنکس، «هم‌ سرایان خیابان کینگزلی»، اثر راسل بنکس، «هم‌سرایان خیابان کینگزلی»، اثر نایرا کازمیچ، «تبلیغ»، اثر اما تورز، «کلبه»، اثر اکریستوفر مرکنر، «داستان مادربزرگ»، اثر مالی آنتوپول، «قاعده طلایی»، اثر لین شارون شوآرتز، «درباره عمه‌ام»، اثر جوآن سیلبر و «آواز پرندگان از رادیو»، اثر الیزابت مک‌کرکن نام داستان‌های این کتاب است.

تنهایی ناشی از سستی ساختار خانواده و طلاق دستمایه برخی از داستان‌های این مجموعه است که طی آن به شکلی تحسین‌برانگیز دردها و فضای وهم‌آلود زندگی در بستر طلاق به تصویر کشیده شده است.

داستان‌های این مجموعه را با توجه به زمان نوشته شدن‌شان باید به شکلی عجیب دارای محوریتی کما بیش یکسان با موضوع انسان در بستر اجتماع و خانواده دانست. انسان‌هایی که گاه از تنهایی خود قصه می‌گویند و گاه از چهره‌ای که اجتماع از آنها ساخته و البته چهره‌ای که آنها به اجتماع می‌دهند حرف می‌زنند و نیز انسان‌هایی که سعی دارند فریاد بزنند برای زندگی راه‌های دیگری جز ساختار فعلی زیستی تعریف شده در جوامع صنعتی شده غرب نیز موجود است.

این مجموعه از حیث زبانی، نمایشی است از تازه‌ترین سبک و سیاق‌های مورد پسند نویسندگان آمریکای شمالی برای بازی‌ با کلمات، موقعیت‌ها و حرکت‌ در بستر داستان و نیز نمایشی از دل‌مشغولی‌‌های انسان در کلانشهر دهکده جهانی است.

«هم‌سرایان خیابان کینگزلی» مربوط به برگزیدگان جایزه سال 2012 جایزه اُ.هنری است که با ترجمه شیما الهی در 233 صفحه، شمارگان 2200 نسخه و به‌بهای 15 هزار تومان منتشر شد.

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/٠۵

خبر
تاریخ سوژه مناسبی برای طنزپرداز است

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/٠۵

اسماعیل امینی، طنزپرداز گفت: ‌وقتی از نزدیک به وقایع نگاه می‌کنیم شاید تناقض‌ها به وضوح دیده نشود اما زمانی که با تاریخ روبه‌رو هستیم و مدتی از وقوع یک حادثه می‌گذرد، ایرادها نمایان می‌شود و فرصت خوبی برای طنزپرداز است تا به آن بپردازد.

خبر

ششمین نشست از سلسله نشست‌های «سه‌شنبه‌های کتاب طنز» که با همت موسسه خانه‌کتاب عصر روز سه‌شنبه (3 اسفندماه) در سرای اهل قلم برگزار شد به کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا» اثر محمدصادق کوشکی اختصاص داشت. در این نشست امید مهدی‌نژاد، اسماعیل امینی، محمدصادق کوشکی و سیدحامد موسوی حضور داشتند.
 
امید مهدی‌نژاد که وظیفه اجرای این نشست را برعهده داشت در ابتدای این نشست گفت: همان‌طور که معلوم است این کتاب شوخی با تاریخ آمریکاست و قرار است در این نشست از دید یک طنز‌پرداز و کارشناس مسایل آمریکا به این اثر بپردازیم. از این تریبون استفاده کرده و از ناشر کتاب گلایه می‌کنم زیرا قرار بود در این نشست حضور داشته باشد اما در نشست حاضر نشد.
 
تاریخ سوژه مناسبی برای طنزپرداز است
در ادامه برنامه اسماعیل امینی که نخستین سخنران رسمی این نشست بود، در پاسخ به این سوال که «چرا طنزپردازان با تاریخ شوخی می‌کنند؟» اظهار کرد: این که چرا تاریخ برای طنزنویسان سوژه جذابی است، موضوع بسیار خوبی برای ساعت‌ها بحث و گفت‌وگو است. طنزنویس به دنبال تضادها و تناقض‌هاست؛ این تناقض‌ها ممکن است در رفتار، عملکرد، ظاهر، باطن، آغاز و انجام یک رفتار یا یک شخص باشد. برای مثال آغاز انقلاب فرانسه بسیار شکوهمند آغاز شد اما در ادامه اتفاقاتی افتاد که می‌توان به شکل طنز به آنها پرداخت زیرا با واقعیت فاصله بسیاری دارد.
 
وی ادامه داد: جمهوری رضاخان با شعار تجدد سرکار آمد اما به عبرتی برای تاریخ تبدیل شد؛ این موضوعات، نمونه‌های بسیار خوبی است که می‌توان با دیدی طنز به آن نگاه کرد. در واقع وقتی از نزدیک به وقایع نگاه می‌کنیم شاید تناقض‌ها به وضوح دیده نشود اما زمانی که با تاریخ روبه‌رو هستیم و مدتی از وقوع یک حادثه گذشته است، ایرادها نمایان می‌شود و فرصت خوبی برای طنزپرداز است تا به آن بپردازد.
 
به تاریخ نمی‌توان اعتماد کرد
این مدرس دانشگاه با اشاره به وظیفه طنزپردازان گفت: کمدی رفتار انسانی، اصلی‌ترین سوژه برای طنزپرداز است؛ در واقع عملکرد تاریخی یکی از مواردی است که باعث ایجاد طنز می‌شود. از دیدگاه من به روایت‌های تاریخی نمی‌توان اعتماد کرد چراکه به شخصه در دل حوادث انقلاب و جنگ تحمیلی بوده‌ام اما برداشت‌های رسانه‌ها به واقعیت شبیه نبود.
 
وی افزود: برای مثال یک بازی فوتبال برگزار می‌شود و ده‌ها دوربین آن را ثبت می‌کنند و هزاران نفر به نظاره می‌نشینند اما فردای مسابقه روایت‌های متفاوتی بیان می‌شود. حال شما تصور کنید که از یک اتفاق چندین سال بگذرد، به نظر شما چه بلایی سر آن روایت می‌آید. به نظر من هیچکدام از روایت‌های تاریخی علمی نیست زیرا احساسات و عواطف در آن دخیل هستند.
 
امینی با گلایه از برخی توقعات بی‌جا از طنزپردازان عنوان کرد: متاسفانه باب شده است که برخی انتقاد می‌کنند که چرا طنزپردازان به نکات مثبت اشاره نمی‌کنند و یا اینکه چرا طنزپرداز برای حل مشکل راه‌حلی ارایه نمی‌دهد؟ این دیدگاه اشتباهی است که باب شده است.
 
وی افزود: برای مثال دندانپزشکی دندانی را به اشتباه می‌کشد و ما این مساله را به طنز بیان می‌کنیم حال عده‌ای می‌گویند که راهکار ارایه دهید آیا من تخصصی در این حوزه دندانپزشکی دارم تا راهکاری ارایه دهم؟ برای روشن شدن این موضوع باید گفت، اگر یک فردی چهره‌ای مانند فرشته داشته باشد اما دماغش بزرگ باشد وظیفه طنز‌پرداز است که به آن دماغ بزرگ اشاره کند و از آن طریق طنزآفرینی کند.
 
ما طنز را برای دشمنی نمی‌نویسیم
این طنز‌پرداز با اشاره به نکات ریز طنز گفت: کسی که به کار طنز می‌پردازد اگر بتواند با نظام ارزشی شخص مورد نظر طنزپردازی کند کار ظریف‌تر و جذاب‌تر خواهد شد، زیرا تشخیص طنز و جدی‌بودن سخت می‌شود. برای مثال جلال ‌آل‌احمد در داستانی با عنوان «رساله پولس رسول به کاتبان» به شکلی دست به داستان‌پردازی می‌زند که عده‌ای فکر می‌کنند این داستان نامه‌ای جامانده از کتاب مقدس است.
 
وی ادامه داد: این کتاب از طرف ما که انقلابی هستیم نوشته شده است و اگر از دیدگاه خود آمریکایی‌ها نوشته می‌شد قطعا کتابی جذاب‌تر بود و پتانسیل‌های بهتری برای ترجمه داشت. درست است که به برکت انقلاب اسلامی ما از سلطه امریکایی‌ها خارج شده‌ایم و آنها ظلم‌های زیادی به ما کرده‌اند اما ما طنز را برای دشمنی نمی‌نویسیم هدف ما از نگارش چنین کتاب‌هایی این است که آیینه‌ای مقابل آنها بگیریم تا در آن نگاه کنند و متوجه اشتباهات‌شان شوند.
 
امینی با اشاره به استفاده از تکنیک‌های طنز در این اثر گفت: به نظرم اگر بخواهم نمره‌ای منصفانه به این اثر بدهم باید بگوییم که نویسنده در استفاده از تکنیک‌های طنز نمره متوسط رو به پایین می‌گیرد. از متن که فاصله بگیریم، کتاب کاریکاتورهای بسیار خوبی دارد که خیلی دقیق به مسایل نگاه کرده است.
 
اتاق ممنوعه باعث همطرازی افراد شده است
این طنزپرداز با انتقاد از برخی محدودیت‌ها اظهار کرد: متاسفانه ما مجموعه‌ای درست کرده‌ایم و همه ‌آنها را داخل اتاقی ممنوعه ریخته‌‌ایم و هیچ تفکیکی وجود ندارد. برای مثال شریعتی، استاد شجریان و ... , تا همین اواخر مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در کنار مسایل مبتذل و نامناسب قرار گرفته‌اند. همین اتفاق باعث می‌شود که فردی مانند شاهین نجفی خودش را همطراز استاد شجریان بداند و بگوید که نظام، مخالف موسیقی بزرگان است.
 
وی ادامه داد: این خطری جدی برای ما محسوب می‌شود چراکه جوان کنجکاو است و دوست دارد داخل این اتاق ممنوعه سرک بکشد و با توجه به اینکه قدرت تشخیص ندارد، ممکن است گاهی دچار اشتباه شود و آواز استاد شجریان را با مزخرفات شاهین نجفی و محسن نامجو همطراز بداند.
 
نگاه طنز به موضوعی جدی سخت است
سیدحامد موسوی، کارشناس مسایل آمریکا که دیگر سخنران این نشست بود در توضیح کتاب گفت: با کتاب خوب و بسیار مثبتی روبه‌رو هستیم و منابع تاریخی کتاب نشان می‌دهد که زحمت زیادی برای آن کشیده شده است. قبول کنید سخت است که به موضوعی جدی با دید طنز نگاه کرد.
 
وی ادامه داد: مخاطبان حوصله و وقت خواندن یک کتاب جدی درباره تاریخ آمریکا را ندارند و این نشانه تیزهوشی نویسنده است که با زبانی طنز می‌خواهد این اطلاعات را به افراد جامعه بدهد. تمام منابع این کتاب از مرجع‌های معتبر خارجی برداشت شده‌اند به همین دلیل این کتاب در کنار طنزبودن کتاب معتبری است.
 
این کارشناس مسایل آمریکا با اشاره به ویژگی‌های این اثر اظهار کرد: مسایل مختلف در این کتاب به شکل مجزا نوشته شده است و هر فرد می‌تواند بخش‌های مورد علاقه خود را مطالعه کند و این موضوع آسیبی به ارزش کتاب نمی‌رساند.
 
وی ادامه داد: در این کتاب به ویژگی‌‌های منفی کشور آمریکا پرداخته شده است و نکات مثبت دیده نشده است. من تخصصی در حوزه طنز ندارم و نمی‌دانم که آیا در بیان این مسایل قصدی بوده و یا این کار ویژگی طنز است.
 
موسوی در توضیح هدف نگارش این کتاب گفت: این کتاب با هدفی خاص و با دیدی انتقادی نوشته شده و نویسنده از طنز به عنوان ابزاری برای بیان انتقادها استفاده کرده است؛ البته این ابزار در برخی مواقع دست نویسنده را بسته و او را محدود کرده است.
 
مخاطب این کتاب شعاردهندگان مرگ بر آمریکا هستند
محمدصادق کوشکی، نویسنده کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا» که آخرین سخنران این نشست بود در توضیح این اثر اظهار کرد: من متخصص ادبیات نیستم و طبیعی است که این کتاب از نظر ادبی و طنز ایراداتی داشته باشد. هدف از نگارش این کتاب آن بود که مخاطبی که شعار «مرگ بر آمریکا» می‌گوید، بداند که دلیل این کار چیست.
 
وی افزود: از آنجایی که همه ما به دلیل آموزش‌های ناصحیح از تاریخ متنفر هستیم نمی‌شد این اطلاعات را در قالب یک اثر جدی به مخاطب انتقال دهیم، به همین دلیل تصمیم گرفتم آسپرین بچه درست کنم و این مطالب را در قالب کتابی طنز به مخاطبان انتقال دهم. هدف طنزنوشتن نبود و فقط می‌خواستم اطلاعاتی جدی را به دست مخاطبان برسانم.

قصد شوخی با تاریخ را نداشته‌‌ام
این نویسنده در توضیح ویژگی‌های ادبی این اثر گفت: در نگارش این اثر از زبان و قالب طنز استفاده کرده‌ام اما محتوا طنز نیست و قصد شوخی با تاریخ را نداشته‌‌ام؛ همین موضوع کار را برای من سخت کرد چرا که باید اطلاعات تاریخی را دقیق اما در قالب طنز بیان می‌کردم.
 
وی ادامه داد: در این اثر سعی کردم با کلماتی مانند حقوق بشر، آزادی و عدالت بازی کنم؛ این کار راه‌رفتن در لبه تیغ است چراکه یک طرف تاریخ و طرف دیگر طنز است. کشور آمریکا ویژگی‌های بسیار خوبی نیز دارد برای مثال آمریکایی‌ها ملتی سخت‌کوش و قانع هستند اما در این کتاب هدف بیان نکات مثبت نبوده است چرا که می‌خواستیم در این کتاب دلایل شعار مرگ بر آمریکا را بیان کنیم.
 
قصد فریب مخاطب را داشتم
کوشکی در توضیح دلایل استفاده از قالب طنز در این اثر اظهار کرد: در نگارش این اثر از طنز استفاده ابزاری نکرده‌ام بلکه حرف‌های تلخ و جدی را در قالب شیرین طنز بیان کرده‌ام تا مخاطب فریب بخورد و کتاب را بخواند البته این فریب دادن از نوع مثبت است.
 
وی ادامه داد: در این کتاب طنز قربانی حرف‌های جدی و در برخی مواقع حرف‌های جدی قربانی طنز شده است؛ به همین دلیل با نموداری سینوسی روبه‌رو هستیم. در واقع در این کتاب مانند مردی عمل کرده‌ام که می‌خواهد در دعوای بین مادرشوهر و همسر جان سالم به در ببرد.

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۲/٠۵

خبر
معرفی کتاب دختر شینا

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۵

دختر شینا، دختر عشق است

خبر

ناگفته هایی از دختر شینا و راوی آن

جنگ که شروع شد خیلی از کسانی که حتی نمی شد گمان برد از خانه و زندگی شان دل بکنند، روزها و ماه ها بدون این که خم به ابرو بیاورند از جان و مال و خانواده ای که باید سایه ای بالای سرشان باشند، دل کندند و دلیرانه پای اعتقاد و امام شان ایستادند.

 خاطرات و داستان هایی که از این عزیزان بارها و بارها شنیده ایم، هر کدام رنگ و بویی خاص دارد و دل هر ایرانی را به جوش و خروش می آورد. چه بسا سری که برای خواندن کتابی درباره ی جنگ تحمیلی پایین می افتد، پس از اتمام کتاب با غرور بلند می شود؛ چرا که جوانان ما کسانی بودند که به مرگ آبرویی از جنس شهادت بخشیدند.

 خیلی ساده می شود فهمید که خون این عزیزان بیهوده بر زمین نریخته و خانواده های شان رنج سال های دوری را بی دلیل به جان نخریده اند. بی انصافی است اگر آن ها را انسان های دوره ی خویش بنامیم و خود را مربوط به دوره ای که جنگ تمام شده است. چگونه ممکن است شهدای نام آور و گمنام ما آرزوهای جوانی، شوق زندگی، آرامش و پیش رفت برای خود و خانواده های شان نداشته باشد؟ بر ماست که در نگاه به آینده، انتخاب راه و ارتباط با آن سوی مرزها، خون سرخ و گرم شهید، مادری داغ دیده، کودکانی که جز نام پدر چیزی نشنیده اند، را به یاد آوریم و بدانیم گذشتن از این ارزش ها، گذشتن از حمیت و مردانگی است.

«دختر شینا» کتابی است که با اقبال خوبی از سوی خوانندگان روبه رو شد؛ اما آن طور که باید مورد تقدیر قرار نگرفت. این کتاب با زبانی شیوا و دل نشین درباره زندگی یک شهید و همسرش، مخاطب را به همراهی با خود تا صفحات آخر ترغیب می کند. قدم خیر دختر ساده‎ ی روستایی که عزیز کرده ی پدر و مادر است و نه خانه داری بلد است و نه جنگ دیده، بعد از ازدواج با صمد وارد دنیایی می شود که هیچ تصوری از سختی هایش ندارد. این کتاب حکایتی لطیف است از دوران سخت جنگ با زبان یک مادر که چهار دختر و یک پسر به دنیا می آورد و همسرش فقط موقع به دنیا آمدن یکی شان در کنارش حاضر می شود. مادری که وقتی خودش کودکی بیش نبود، نمی توانست درست نام مادرش را تلفظ کند و او را «شینا» می نامید.

«بهناز ضرابی زاده» نویسنده ی بی ادعا و صبوری که یازده کتاب در کارنامه ی خود دارد، در این کتابش بازگو کننده ی خاطرات زنی است که در طول هشت سال ازدواجش با یکی از سرداران غیور دوران دفاع مقدس، جز غم دوری و بزرگ کردن فرزندانش به تنهایی، چیزی از زندگی نمی فهمد.

قدم خیر بار زندگیش را طوری به دوش می کشد که چیزی کم از مرد شجاعش ندارد، بچه های قدونیم قدش را دست تنها در شهری غریب به چنگ و دندان می کشد، تا بار منت بر دوش شوهرش نیفتد. عاشقانه لباس مردانه می پوشد و برف ها را می روبد، نفت می گیرد تا خانه اش را در نبود شوهر، خانه را گرم کند. وقتی هم شوهرش بعد از ماه ها می آید، انگار نه انگار که سختی کشیده است، پر از شور و هیجان می شود و آبگوشت لیمو بار می گذارد تا مردش، لذت غذا و خانه ای گرم را چند لحظه حس کند.

 داستان شیرین قدم خیر که به پایان می رسد، دلت می سوزد. حسی عجیب سر تا پایت را می گیرد. .. کاش خود قدم خیر هم این قدر زود و ناگهانی بار سفر نبسته بود. کاش یک بار هم شده، او را می دیدی و سختی ها را در چروک های صورتش دنبال می کردی.

درست است که داستان زندگی سردار شهید حاج «ستار ابراهیمی هژیر» و یا همان صمد، روایتی شیرین و دل چسب زنانه از روزهای جنگ است؛ اما می شود به جرأت گفت اگر کسی جز «بهناز ضرابی زاده» آن را می نوشت، شاید آن قدر دل نشین نمی شد، کسی که به گفته ی خودش با «قدم خیر محمدی کنعان» ارتباطی دلی داشت نه کاری! خانم «ضرابی زاده» متولد سال 1347و مسئول کارشناس کانون پرورش فکری کودکان، مرکز آفرینش های ادبی همدان است. پای صحبتش می نشینیم تا حرف های ناگفته ی او را بشنویم.

*از چه زمانی و با چه انگیزه ای کار نوشتن آن هم در حیطه ی دفاع مقدس را شروع کردید؟

همیشه در ذهنم این جمله از مقام معظم رهبری بود که جنگ گنج است. با توجه به این که همسرم خاطرات جنگی زیاد داشت خیلی دوست داشتم آن ها را به صورت مکتوب درآورم تا فراموش نشوند. کار اول من هم از آن جا شروع شد. داستان های کوتاه می نوشتم و برای دو هفته نامه ی «کمال» می فرستادم. این جرقه ی کار من بود تا به کار نوشتن به طور جدی نگاه کنم.

*قلم شما در دختر شینا خیلی خودمانی و دل نشین است. برای یادگیری نگارش، در کلاس های آموزشی شرکت کرده بودید؟

برای نوشتن در هیچ کلاسی شرکت نکردم؛ یعنی در همدان جایی برای آموزش نبود. هر چه انجام داده ام نتیجه ی سال ها مطالعه ام بود. اعتقاد دارم هر کتابی که خوانده می شود، تجربه ی سال ها زحمت نویسنده است که خواه ناخواه به خواننده منتقل می شود. دلیل دیگرش هم این است که برای نوشتن کتاب عجله نداشتم و درگیر زمان نبودم، گرچه دلیل اصلی این صمیمیت برگرفته از رفتار و نوع خاطره گویی قدم خیر است؛ چرا که این زن بزرگوار آن قدر دوستانه برخورد می کرد که همان لحظات اول حس می کردی سال ها از آشنایی تان می گذرد.

*چه شد که سراغ خانم محمدی رفتید؟ و چه قدر کار گفت وگو طول کشید؟

نام همسر ایشان را بارها شنیده بودم؛ اما یک روز داشتم پرونده ها را در بنیاد حفظ آثار نگاه می کردم که به پرونده ی قطور سردار شهید حاج ستار ابراهیمی برخوردم. چیزی که به نظرم جالب آمد این بود که همسر ایشان در سن بیست و چهار سالگی پنج فرزند داشت. می خواستم بدانم وی با چه سختی هایی دست و پنجه نرم کرده است. او ابتدا قبول نکرد گفت وگویی با من داشته باشد؛ اما بعد از گذشت مدتی توانستم رضایتش را برای نوشتن خاطرات شان جلب کنم و از همان لحظه کار من شروع شد. هفته ای دو یا سه روز به مدت شش ماه به منزل شان رفت و آمد می کردم. جلسه ی آخر به همراه دخترش به محل کارم آمد و خاطره ی مربوط به شهادت حاج ستار را تعریف کرد. در واقع آمده بود کار را تمام کند و برای یک آزمایش کلی به دکتر مراجعه کند. این آخرین گفت وگوی من با این زن فداکار بود.

*در کتاب دختر شینا، قدم خیر نهایت ادب و متانت را داراست. در برخورد با او چه چیزهای دیگری ملموس بود؟چه چیزی بیش تر شما را جذب می کرد؟

دوست نجیبی بود. نجابت تنها کلمه ای است که رفتار این زن را توصیف می کند. ادب را رعایت می کرد تا جایی که به جز یک بار که در موقع مصاحبه حالش بد شد؛ هیچ وقت ندیدم از بیماری، مشکلات و یا سختی ها گله و شکایت کند. همیشه صبور بود و بارها می گفت که به حاجی قول داده ام صبور باشم. او همسر شهیدش را همه جا حاضر و ناظر می دید، خیلی وفادارانه نسبت به شهید ستار حرف می زد، هر وقت اسمش می آمد، چشم هایش پر اشک می شد. این زنده نگه داشتن یاد سردار با این که حضور فیزیکی اش در خانه نبود، برایم جالب بود.

*نظر خودتان راجع به کتابی که در فاصله ی کمی آن هم با گرانی کاغذ و مشکلات چاپ به چاپ نهم رسید، چیست؟

این غیر از لطف خدا چیزی نیست. در حقیقت من کتاب را برای دل خودم می نوشتم و حتی تا پایانش به ناشر هم فکر نکرده بودم؛ این ها را همه مدیون قدم خیر هستم. به نظرم حکمتی داشت که خاطرات این زن نوشته شود و زمانی به چاپ برسد که خودش در قید حیات نیست. مطمئنم این زن آن قدر حیا داشت که بعید بود در جلسه ای یا مصاحبه ی تلویزیونی شرکت کند. اگر زنده بود شاید اذیت می شد؛ اما خدا خواست تا به وسیله ی من نام قدم خیر گم نشود، صبر و شجاعت او بماند و پاداش کارها و از خود گذشتگی هایش را با چاپ کتاب بگیرد.

*دختر شینا موفق شده تا به حال رتبه ای در محافل ادبی کسب کند؟

متأسفانه خیر. هر چند برایم مهم نبود؛ اما دلیلش این بود که کتاب سال گذشته چاپ شد؛ ولی دست اندرکاران چاپ این کتاب به اشتباه آن را چاپ نود زدند و در آن سال کتاب «پایی که جا ماند» شایسته ی تقدیر شد. به هر حال برای نویسنده رتبه و جایزه مهم نیست، مهم این است که کتابش خوانده شود و بعد از همه ی این ها برایم مهم است که خداوند این کار کوچک را در مقابل کار بزرگ قدم خیر و امثال او از من بپذیرد.

***

«دختر شینا» روایت زندگی یکی از آن هزاران زن صبوری است که حالا دیگر جایی میان ما ندارند. او تنها زن صبور جنگ نبود و زیادند آن هایی که هنوز صندوق خاطرات شان بسته مانده و کسی به فکرشان نیست. باید روایت آن ها و زندگی دختر شینا را برای دختران امروز گفت تا حقیقت عشق را در خانه هایی ساده و بی آلایش بجویند. بهتر باشد قدم خیر را دختر عشق بنامیم، کسی که جز زیبایی در سختی ها ندید. روحش شاد و یادش گرامی.

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۵

خبر
معرفی کتاب گلستان یازدهم

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۵

یک عاشقانه‌ آسمانی

خبر

«یک لحظه چشمم افتاد توی آینه. علی آقا داشت نگاهم می‌کرد. خجالت کشیدم. زود نگاهم را دزدیدم و سرم را پایین انداختم. این اولین باری بود که علی آقا درست و حسابی مرا می‌دید». این جملات، روایت نخستین لحظه‌های زندگی مشترک زهرا پناهی‌روا و علی چیت‌سازیان است. دختر هفده ساله‌ای که در آغاز جوانی است و هیچ‌گاه تصور نمی‌کند که سال‌ها بعد روایت زندگی چند ماهه‌اش با فرمانده‌ی اطلاعات و عملیات لشگر انصارالحسین علیه‌السلام تبدیل به کتابی جذاب و خواندنی به نام «گلستان یازدهم» شود.

«یک لحظه چشمم افتاد توی آینه. علی آقا داشت نگاهم می‌کرد. خجالت کشیدم. زود نگاهم را دزدیدم و سرم را پایین انداختم. این اولین باری بود که علی آقا درست و حسابی مرا می‌دید». این جملات، روایت نخستین لحظه‌های زندگی مشترک زهرا پناهی‌روا و علی چیت‌سازیان است. دختر هفده ساله‌ای که در آغاز جوانی است و هیچ‌گاه تصور نمی‌کند که سال‌ها بعد روایت زندگی چند ماهه‌اش با فرمانده‌ی اطلاعات و عملیات لشگر انصارالحسین علیه‌السلام تبدیل به کتابی جذاب و خواندنی به نام «گلستان یازدهم» شود.

* آغازی بر یک پایان
کتاب با مقدمه‌ی زیبایی از سوی نویسنده آغاز می‌شود، جایی که بهناز ضرابی‌زاده می‌فهمد، منزل خانواده‌ی چیت‌سازیان درست در مقابل خانه‌اش قرار داشته است و او سال‌ها از آن بی‌خبر بوده است. جایی که در‌ آن بسیاری از اتفاقات تلخ و شیرین داستان ثبت و ضبط شده است و نویسنده تا آن زمان از آن بی‌خبر بوده است. نکته‌ای که در ذهن مخاطب جرقه‌ای ایجاد می‌کند که شاید در کنار خانه‌ی ما نیز خانه‌ی شهیدی وجود داشته باشد و هر شهید، ماجرا و داستان منحصربه‌فرد خود را روایت کند.

پس از این مقدمه، فصل نخست کتاب با نام «خاطراتم فیلم می‌شود»، آغاز می‌شود. نویسنده با ابتکاری زیبا دست به خرق عادتی در عرصه‌ی روایت زده است و با ظرافتی هنرمندانه داستان زندگی مشترک زهرا پناهی‌روا و شهید علی چیت‌سازیان را از پایان مادی زندگی مشترک و شهادت شهید بزرگوار آغاز می‌کند. همین ابتکار نویسنده باعث جذابیت هرچه بیشتر کتاب شده است و خواننده را در آغازین فصل کتاب با هجومی از احساسات راوی مواجه می‌کند، در جایی که راوی فرزند خود را به دنیا آورده است و مانند هر زنی پس از زایمان بیشترین نیاز عاطفی و حمایتی را به همسرش دارد، اما ناگهان به یاد می‌آورد که شوهرش سی‌وهفت روز قبل در منطقه‌ی ماووت شهید شده است و باید بدون حضور فیزیکی او زندگی‌اش را با تنها یادگارش ادامه دهد.

* نیمه‌ی پنهان ماه
تا سال‌ها قبل همواره در کتاب‌ها، فیلم‌ها و داستان‌ها روایتی خاص و تک‌بعدی از زندگی شهدا و ایثارگران دفاع مقدس نقل می‌شد. شجاع، دلاور، مؤمن و ایثار‌گر صفاتی بودند که از شهدای عزیز در جبهه‌های جنگ به یادگار مانده بود. اما این شهدا همیشه نیمه‌ای پنهان داشتند و آن نحوه‌ی تعامل با خانواده، همسر و فرزندان بود، کمتر کسی از عشق، محبت و احساس آن‌ها در درون خانواده آگاه بود. این امر زمانی به یک دغدغه تبدیل شد که در مواجهه با نسل جدید، تنها روایتی حماسی‌گونه و در جغرافیای خط مقدم از شهدا به یادگار مانده بود و از زندگی روزمره‌ و معمولی آنان چیزی به نسل‌های بعد منتقل نشده بود. نکته‌ای که رهبر انقلاب هم در تاریخ ۱۳۹۵/۰۷/۰۵ به آن اشاره کردند: «ما در بیان زندگی‌نامه‌ی شهیدان سعی کنیم خصوصیّات زندگی اینها و سبک زندگی اینها و چگونگی مشی زندگی اینها را تبیین کنیم، این مهم است. خب، هیجان جنگ و رفتن در میدان جنگ یک مسئله است که چیز باارزشی است که کسانی جانشان را کف دست بگیرند و بروند بجنگند؛ لکن روحیّات، خصوصیّات زندگی، سابقه و پشتوانه‌ی فکری و اعتقادی شخص هم یک مسئله‌ی دیگری است که این خیلی مهم است. این شهیدی که شما از یاد او و فداکاری او و شهادت او در میدان جنگ به هیجان می‌آیید، در داخل زندگی خانوادگی چه‌جوری مشی می‌کرده، در محیط عادی زندگی چه‌جوری عمل می‌کرده؛ اینها خیلی مهم است؛ یا نسبت به مسائلی که امروز برای ما مهم است، اینها چه‌جوری عمل می‌کرده‌اند.»
گلستان یازدهم را می‌توان نمونه‌ای خوب و بالغ از این نوع روایات دانست، این کتاب با زبانی صادقانه به شرح زندگی یک‌سال و هشت‌ماهه‌ی مشترک شهید چیت‌سازیان و همسرشان پرداخته است. فرمانده‌ای که در جبهه به دلیل مهارت‌های رزمی و شجاعتش به عقرب زرد معروف بود، در خانه با مادر و همسرش به اندازه‌ای با مهر و محبت رفتار می‌کند که گویی این قلب رئوف هیچ‌گاه سابقه‌ی حضور در حرب و قتال را نداشته است. گلستان یازدهم به زیباترین شکل توانسته‌ است قسمت مهمی از نیمه‌ی پنهان زندگی شهید چیت‌سازیان را به مخاطبان معرفی کند.

* نگاه زنانه‌ی منحصر به‌فرد
در کنار تمام جذابیت‌ها و حوادث تلخ و شیرینی که در زندگی شهید چیت‌سازیان و همسرشان وجود دارد، نباید از مهارت نویسنده در انتقال احساسات زنانه به مخاطب غافل شد. بهناز ضرابی‌زاده توانسته است دقت در جزئیات و توصیف کامل احساسات یک دختر، یک همسر و یک مادر را در لحظه لحظه‌ی حوادث کتاب حفظ کند و به خوبی مخاطبان کتاب را از ابتدا قدم‌به‌قدم با خانم زهرا پناهی‌روا همراه سازد. نویسنده به خوبی توانسته است از نگاه منحصر به‌فرد زنانه‌ی خود و راوی کتاب در ایجاد حس همذات‌پنداری مخاطب استفاده کند و توأمان عشق زمینی و آسمانی را در فرمی مناسب توصیف کند. کتابی که در ابتدا با یک عشق زمینی مخاطب را همراه می‌سازد هرچه به انتها نزدیک می‌شود به شکلی زیبا، این عشق را به عشقی آسمانی بدل می‌کند.

نقطه‌ی اوج کتاب جایی است که پیکر شهید را برای مصون ماندن از گزند منافقین، تا قبل از خاکسپاری در بیرون از شهر نگهداری می‌شود و خانواده‌ی چیت‌سازیان برای نخستین بار به دیدن پیکر شهید می‌روند: «خیابان بی انتها را به سرعت طی کردیم. کسی چیزی نمی‌گفت. همه با بهت و سکوت از پشت شیشه‌های ماشین به زمین‌‌های پوشیده از برف نگاه می‌کردیم. کمی بعد، ته آن خیابان، کانتینری پیدا شد، پشت کامیونی بزرگ. چند ماشین پاترول سپاه هم دور و برش پارک شده بود. چند نفر از آمبولانس پیاده شدند و رفتند جلوی کانتینر. ما هم از ماشین پیاده شدیم. درِ یخچال کانتینر را باز کردند. تابوت را پایین آوردند. حاج صادق با قدی خمیده و شانه‌‌های پایین افتاده جلو رفت. آقا ناصر دوید و تابوت را در آغوش گرفت. مادر دستم را گرفته بود. درِ تابوت را باز کردند. منصوره خانم نالید: «الهی قربانت برم! مادرت بمیره علی! دیشب اینجا خوابیدی عزیزم!...» همه به گریه افتادند. مادر به هق‌هق افتاد. بی‌اعتنا به کسانی که دور و برمان ایستاده بودند گریه می‌کردم.»


تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۵

خبر
معرفی کتاب وقتی مهتاب گم شد نوشته حمید حسام

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۳

حقیقتی از جنس حماسه

خبر

وقتی مهتاب گم شد قبل از آنکه شرح زندگی علی خوش لفظ باشد، روایتی عینی از یک واقعه‌ی تاریخی است که موجب شد سرنوشت خیل وسیعی از مردمان ایران تغییر کند. علی خوش لفظ که نامش را بخاطر نزدیکی تولدش با ولیعهد پهلوی، جمشید گذاشته‌اند، سال‌ها بعد در نوجوانی، همزمان با وقوع انقلاب اسلامی خود نیز دچار تحول و دگرگونی در اهداف و آرمان‌ها می‌شود. همین انقلاب درونی باعث می‌شود که او در اولین اعزام به جبهه نام خود را به علی خوش لفظ تغییر دهد و سرانجام زندگی‌اش هم تغییر کند. علی پانزده ساله در عنفوان جوانی با اصرار فراوان خود به جبهه اعزام می‌شود و آنجاست که درمی‌یابد شهادت ارمغانی است که با ترک خود بدست می‌آید، اما گویی قرار است علی خوش لفظ با تنی مجروح و خسته زنده بماند، تا سال‌ها بعد ماجرای وصل حدود هشتصد دوست و برادرش را برای ما روایت کند.

کتاب «وقتی مهتاب گم شد» را می‌توان در همان سه شرطی که راوی قبل از انتشار کتاب برای نویسنده گذاشت خلاصه کرد، جایی در مقدمه که نویسنده در وصف علی خوش لفظ می‌نویسد: «در قید و بند لفظ و تکلف گفتار و آرایه‌های کلامی نیست و به شدت دور از بزرگ‌نمایی و ریب و ریا و صادق در روایت و دقیق در نقل حوادث. لذا با صاحب این قلم، چند شرط را برای بازنویسی و نگارش خاطراتش گذاشته است. اول اینکه قول بدهم اگر برای خدا نیست ننویسم. دوم اینکه برای تائید مطالب، به ویژه فراز و نشیب‌ها در عملیات‌ها یا چند و چون گشت و شناسایی‌ها مطالب را از چند همرزم دیگر بپرسم و اگر تایید کردند، بنویسم، و سوم اینکه به روایت او چیزی نفزایم که شائبه‌ی تخیل پیدا نکند.»

* انقلابی درونی
وقتی مهتاب گم شد قبل از آنکه شرح زندگی علی خوش لفظ باشد، روایتی عینی از یک واقعه‌ی تاریخی است که موجب شد سرنوشت خیل وسیعی از مردمان ایران تغییر کند. علی خوش لفظ که نامش را بخاطر نزدیکی تولدش با ولیعهد پهلوی، جمشید گذاشته‌اند، سال‌ها بعد در نوجوانی، همزمان با وقوع انقلاب اسلامی خود نیز دچار تحول و دگرگونی در اهداف و آرمان‌ها می‌شود. همین انقلاب درونی باعث می‌شود که او در اولین اعزام به جبهه نام خود را به علی خوش لفظ تغییر دهد و سرانجام زندگی‌اش هم تغییر کند. کتاب به خوبی نشان می‌دهد که جوانان و نوجوانان یک شهر چگونه به واسطه‌ی انقلاب تغییر مسیر دادند و این تحول نه امری فردی و محدود، که انقلابی همه‌گیر بود، تا آنجا که حتی خلاف‌کاران و بزهکاران شهر را شامل شد. کتاب به خوبی نشان می‌دهد که در وهله‌ی اول این انقلاب بود که باعث شد خوش لفظ و خوش لفظ‌ها بیدار شوند و روی به سوی هدفی والاتر و بالاتر از این زندگی مادی داشته باشند. وقتی مهتاب گم شد در حقیقت داستان همین انقلاب درونی است. علی پانزده ساله در عنفوان جوانی با اصرار فراوان خود به جبهه اعزام می‌شود و آنجاست که درمی‌یابد شهادت ارمغانی است که با ترک خود بدست می‌آید، اما گویی قرار است علی خوش لفظ با تنی مجروح و خسته زنده بماند، تا سال‌ها بعد ماجرای وصل حدود هشتصد دوست و برادرش را برای ما روایت کند.

* صدق در کلام و روایت
از جذاب‌ترین ویژگی‌های کتاب، رعایت صداقت در تمام لحظات و اتفاقات است. به طور کلی نه راوی و نه نویسنده‌ی کتاب هیچ ابایی از گفتن حقیقت ندارند. حقیقتی که با زبانی مردانه و از زاویه‌ی دید یک جوان مبارز و شجاع بیان می‌شود و ممکن است حتی در مواردی تلخ باشد و به مذاق خواننده خوش نیاید، اما در نهایت خواننده مطمئن است که کتاب به تخیل و اغراق گرفتار نشده است. روایتی که هرچه به انتهای کتاب نزدیک می‌شویم، شورانگیز‌تر و حماسی‌تر می‌شود اما همچنان، واقعی و صادق است.
نمی‌دانم چرا، شاید اثر موج انفجار بود شاید هم تاثیر از دست دادن این همه عزیز و رفیق، که گوشی را از دست سالار آبنوش گرفتم و به فرمانده لشکر گفتم: «کسی نمانده، ما تنها هستیم.» فرمانده گفت: «اگر ترسیدی...» پاک قاتی کردم و جواب تندی به فرمانده لشگر دادم... م. دوباره داخل کانال رفتم و طول آن را طی کردم. دیگر نمی‌خواستم لحظه‌ای درنگ کنم و چشمم به پیکر غرق به خون بچه‌ها بیفتد... د. از بالای دژ آخرین نگاه را به انبوه جنازه‌ها انداختم و نگاهم روی نخلستان‌های چپ و راست دژ ماند؛ همان نخلستانی که قبل از آمدن با کاکل‌ نخل‌هایش به ما می‌خندید، اما حالا تماما بی سر شده بود و تا کمر سوخته... . وقتی به ابوشانک رسدیم حال حضرت زینب برایم تداعی شد. اگر در مرحله‌ی اول عملیات ۱۲۰ نفر رفتیم و ۴۵ نفر برگشتیم، این بار از ۱۲۰ نفر فقط ۹ نفر مانده بودیم. آن قدر دلم تنگ شده بود که حتی گریه هم نمی‌کردم. بغضی گلوگیر راه نفسم را بسته بود. تصویر حنابندان بچه‌ها در شب عزیمت، یکی یکی مقابل چشمم آمد. تک تک آن‌ها پاره‌های تن من بودند که پیکر‌های‌شان  در خط مانده بود. یاد سهرابی و بهادر بیگی که افتادم سر به نخلستان گذاشتم و تنها میان نخل‌ها بلند بلند گریستم.

* دایره‌المعارف خواندنی
 حمید حسام، نویسنده‌ی کتاب  که خود از ایثارگران و رزمندگان استان همدان است، به زیبایی توانسته خاطرات و لحظه‌های ناب زندگی پرفراز و نشیب علی خوش لفظ را با قلمی شیوا و روان و در عین حال با صداقت به نگارش درآورد. خاطراتی که در دل جنگ اتفاق می‌افتد اما سرشار از احساس است. احساس جوانی که برادرانش را از دست می‌دهد اما همچنان خود را مکلف به انجام وظیفه‌ی دفاع از کشور و انقلاب می‌داند و در این راه هرچه پیش می‌رود بیشتر به انقطاع از خود و دنیای مادی می‌رسد. به واقع می‌توان گفت وقتی مهتاب گم شد به دلیل روایات ناب و خالصانه‌ی علی خوش لفظ و همچنین قلم زیبای حمید حسام به یک دایره‌المعارف خواندنی از سیره‌ی شهدای گمنام و کم نام و نشان هشت سال دفاع مقدس است.


تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۳

خبر
معرفی کتاب «آب هرگز نمی‌میرد» نوشته حمید حسام

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۳

حکایت مردان مرد گردان ابالفضل(ع)

خبر

دیدن جلد کتابی که رویش نوشته خاطرات فرمانده‌ی گردان «حضرت ابالفضل(ع)»، آن هم با عنوان «آب هرگز نمی‌میرد»، به خودی خود انقدر جذاب هست که آدم را ترغیب کند به خریدن و خواندن آن. شاید برای همین است که سراسر کتاب، بوی آن حضرت را به خود گرفته و راوی داستان هم، در دست‌نوشته‌ای که در ابتدای کتاب، خودنمایی می‌کند، چنین نوشته است: «از روزی که در ۶ سالگی روضه‌ی مشک و سقا را از پدرم شنیدم تا زمانی که دستم به داش و خوشه‌های گندم گره خورد، رد این بوی خوش را گرفتم تا به زیر علم عباس(ع) رسیدم. اتفاقی نبود. در دفتر تقدیر الهی همه‌چیز حساب و کتاب داشت که با شروع جنگ تحمیلی و تأسیس یگان رزمی استان همدان –انصارالحسن(ع) - به نوکری گردان حضرت ابالفضل(ع) منصوب شدم و تشنه‌ی آب، آب حیاتی که هنوز از مشک ابالفضل(ع) می‌ریخت و به تاریخ آبرو می‌داد.»

دیدن جلد کتابی که رویش نوشته خاطرات فرمانده‌ی گردان «حضرت ابالفضل علیه‌السلام»، آن هم با عنوان «آب هرگز نمی‌میرد»، به‌خودی خود آنقدر جذاب هست که آدم را ترغیب کند به خریدن و خواندن آن. شاید برای همین است که سراسر کتاب، بوی آن حضرت را به خود گرفته و راوی داستان هم، در دست‌نوشته‌ای که در ابتدای کتاب، خودنمایی می‌کند، چنین نوشته است:
«از روزی که در ۶ سالگی روضه‌ی مشک و سقا را از پدرم شنیدم تا زمانی که دستم به داس و خوشه‌های گندم گره خورد، رد این بوی خوش را گرفتم تا به زیر علم عباس علیه‌السلام رسیدم. اتفاقی نبود. در دفتر تقدیر الهی همه‌چیز حساب و  کتاب داشت که با شروع جنگ تحمیلی و تأسیس یگان رزمی استان همدان –انصارالحسن علیه‌السلام - به نوکری گردان حضرت ابالفضل علیه‌السلام منصوب شدم و تشنه‌ی آب، آب حیاتی که هنوز از مشک ابالفضل علیه‌السلام می‌ریخت و به تاریخ آبرو می‌داد.»

و بعد هم با این جمله تمام کند که:
ما تشنه‌ی یک جرعه سخاوت هستیم
مشک تو هنوز آب دارد عباس
***
«آب هرگز نمی‌میرد» آنچنان‌که اشاره شد، روایت خاطرات فرمانده‌ی گردان حضرت ابالفضل علیه‌السلام لشگر انصارالحسین علیه‌السلام استان همدان، یعنی سردار جانباز میرزامحمد سُلگی است. سرداری که نویسنده‌ی کتاب، «حمید حسام»، در بیان خصوصیات فردی او نوشته است: «سردار میرزامحمد سلگی فرمانده‌ی شهیدانی است که خون قلبشان را نثار حسین علیه‌السلام کرده‌اند. او از تبار انصارالحسین علیه‌السلام است و حاضر نیست سرمایه‌ی گمنامی را در این دنیا  با هیچ قیمت معاوضه کند. مشکل کار اینجاست که او بیان خاطرات خود را نوعی «حدیث نفس» می‌داند و از نظر او باید همچنان مهر سکوت بر لب زد و گمنام ماند و این معامله یعنی عملکرد خود در ۸ سال دفاع مقدس را برای فردای خود و قیامت «یوم تبلی السرائر» گذاشت.»

کتاب آب هرگز نمی‌میرد اگرچه در زمره‌ی کتاب‌های خاطره‌نگاری می‌گنجد اما از اسلوبی تازه و نو بهره برده است. بدین ترتیب که گرچه محوریت کتاب، بازگویی خاطرات میرزامحمد سلگی است، اما برای جامعیت روایت و تواتر و تکمیل خاطرات وی، از روایت و خاطرات تعدادی از رزمندگان و فرماندهان لشگر همدان نیز بهره برده است. خصوصیت دیگر کتاب، بیان صریح و شفاف و بدون اغراق راوی و نویسنده از وقایع جنگ است، به‌طوری‌که خوانند تصور می‌کند در گرماگرم وقایع و رخدادهای جنگ قرار دارد.
در کنار این دو، موضوعی که در بیان خاطرات میرزامحمد در سراسر کتاب می‌توان ملاحظه کرد، ارتباط معنوی نیروهای این لشگر با آفریدگار جهان است، به‌طوری‌که می‌توان از همین نکته، پی به امدادهای الهی در یاری رساندن به رزمندگان اسلام دانست. در بخشی از کتاب چنین آمده است: «حاج حسین همدانی از فرمانده گردان‌ها و واحدها خواسته بود که در ابتدای گزارش‌شان حتما، آیه یا حدیثی بخوانند و به نکته و موضوعات مهم و اصلی اشاره کنند و حاشیه نروند. یادم هست که هرکس آیه یا حدیثی خواند. مسئول تدارکات تیپ –محمود علیون- سوره‌ی حمد را خواند. او همیشه این سوره را می‌خواند و می‌گفت: «من فقط این سوره را بلدم و اگر به آن عمل کنیم برایمان کافی است.» و راست هم می‌گفت.» بعدتر می‌توان در متن وقایع و مخصوصا عملیات‌هایی که توسط این گردان انجام شده، تأثیر این ایمان را به خوبی مشاهده کرد. برای مثال در جایی از این کتاب آمده است: «تصویر محسن امیدی در شب عملیات والفجر ۲ پای کوه کله‌قندی در ذهنم آمد. آن شبی که او سرش را به خدا عاریت داده بود. تا جلو بیفتد و نیروها پشت سرش به خط دشمن بزنند. یا ابالفضل گفتم و به سمت تیربار مقابل دویدم، نیرویی در پاهایم جمع شده بود که می‌خواستم پرواز کنم. پشت سرم فریاد الله‌اکبر برخاست و همه مثل برق و باد بر سر دشمن فرود آمدند.

تیربارچی دشمن رها کرد و به سمت تپه‌ی «عباس عظیم» گریخت. دو گروهان اول و دوم هم مثل سیل، سد مقابل‌شان را شکستند و تیراندازی شدت گرفت و ظرف چند دقیقه صدای تیر کم شد. بعثی‌ها یا کشته شدند یا به سمت تپه‌ی عباس عظیم فرار کردند و عده‌ای هم دست‌شان را به علامت تسلیم بالا بردند. چند مجروح و شهید داده بودیم. دو سه نفر از بسیجی‌ها عصبی بودند و به تلافی می‌خواستند که اسرا را بزنند، سرشان داد کشیدم: «ما اسیر نمی‌کشیم، برگردید توی کانال.»


تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۳

خبر
کتاب «دخترِ شینا» توشه‌ صبر در سیاره‌ رنج

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۱

مادرها اصلاً از خود چیزی روایت نمی‌کنند. اصلاً بین آنها و خانواده‌ و پاره‌های وجودشان، خودشان انگار اصلاً وجود ندارند

خبر

به گزارش خبرگزاری فارس از همدان، چند ماه پیش از مرگش، به خاطره‌نگار گفته بود خوشحالی‌ام این است که بعد از این همه سال، یک نفر از جنس خودم آمده تا غصه و رنج همه‌ این سال‌های تنهایی را برایش تعریف کنم. گفته بود تازه یادم آمده که چقدر دلم برای حاجی تنگ شده! هشت سال با هم زندگی کردیم، اما یک دلِ سیر ندیدمش. عاشق هم بودیم، اما همیشه دور از هم. مشابه این عبارتِ «تازه یادم آمده که چقد دلم برای حاجی تنگ شده» را پیش از این در «عباس دست‌طلا» هم دیده بود؛ آنجا که خاطره‌نگار از او پرسیده بود با حضور در جبهه و مناطق جنگی، نسبت به شهادت چه حس‌وحالی پیدا کرده بوده که عباس پاسخ عجیبی داده بود: «آن‌قدر کار سرم ریخته بود که فرصت فکر کردن به شهادت را نداشتم!» «دخترِ شینا» هم شرح مشابهی است از چنین انسان‌هایی! اصلاً یک‌جور انسان‌شناسی است. انسان‌شناسیِ آدم‌هایی که غرق در تکلیف و وظیفه‌‌شان بودند و در این میان، کوره‌ی جنگ و رنجِ آن سال‌ها بر قیمت‌شان افزود:

«هوا روزبه‌روز سردتر می‌شد. برف‌های روی زمین یخ بسته بودند. سرما به 42 درجه زیر صفر رسیده بود. دوست نداشتم صاحب‌خانه فکر کند حالا که شوهرم نیست، به دیگران محتاجم. به همین خاطر، بیشتر از توانم از خودم کار می‌کشیدم. نفت برای گرم کردن خانه نبود. پیت‌های بیست‌لیتری نفت را برداشتم و رفتم شعبه‌ی نفت. مردم جلوی مغازه صف کشیده بودند. پیت‌های نفت را گذاشتم آخر صف و ایستادم. هنوز نفت نیامده بود. نیم‌ساعتی ایستادم. سرما از نوک انگشت‌های پایم شروع کرد بالا آمدن. برگشتم خانه و تا می‌توانستم جوراب و ژاکت پوشیدم و برگشتم. کسی پیش بچه‌ها نبود. تا ظهر، چهار پنج مرتبه تا خانه رفتم و برگشتم. بعدازظهر بود که نفت آمد و یک ساعت بعد هم نوبتم شد. یکی از پیت‌ها را توی شعبه گذاشتم و آن یکی را با هزار مکافات، بلند کردم و راه افتادم طرف خانه! با چه مکافاتی اولین پیت نفت را بردم. وقتی خواستم بروم و پیت دوم را بیاورم، عزا گرفتم. نه نفسی برایم مانده بود، نه رمقی. از سرما داشتم یخ می‌زدم. از یک طرف حواسم پیش بچه‌ها بود و از یک طرف قدرت راه رفتن نداشتم.»

«دخترِ شینا» پیش و بیش از آنکه خاطراتِ همسرِ یک فرمانده‌ی شهیدِ سال‌های جنگ باشد، منظومه‌ی تکاملِ انسان است. اینکه چگونه درد و رنج، پوسته‌ی اولیه انسان را شکسته و او را در مسیر رشد و قد کشیدن قرار می‌دهد. قدم‌خیر کنعان محمدی، دختر نوجوان و روستازاده‌ای که به تعبیر خودش، به‌خاطر مدرسه نرفتن، حتی سواد نداشت تا عقدنامه را امضا کند، آرام‌آرام به‌همراه شوهر کارگرِ سیمان‌کارَش (که برای کار از یکی از روستاهای اطراف همدان راهی تهران می‌شد) در زمان جاری می‌شود و در جریان مسائل مربوط به امام و انقلاب قرار می‌گیرد. صمد، شوهرِ کارگر او، حالا بعد از انقلاب حرف‌های دیگری می‌زند. آدم جدیدی شده است. انگار بزرگ‌تر شده است: «در درگیری با منافقان مجروح شده و دکتر به او دو ماه استراحت داده بود. اغلب کنارش بودم. گفتم بیا قید شهر را بزنیدم و برگردیم روستایمان قایش! بدون اینکه فکر کند، گفت نه... نه... اصلاً حرفش را هم نزن. من سربازِ امامم. قول داده‌ام سربازِ امام بمانم. نباید توی رختخواب بخوابم. نمی‌دانی این روزها چقدر زجر می‌کشم.»

جنگ که شروع شد، صمد راهی خرمشهر شد و بر رنج‌های قدم‌خیر هم اضافه شد. حالا او بود و چند بچه‌ی قدم‌ونیم‌قد. بچه‌هایی که عموماً هنگام به دنیا آمدن، پدرشان هم حضور نداشت. قدم‌خیر باید هم مرد خانه باشد و هم زن. با همه‌ی این‌ها اما زن بودن و مادر بودن، وجه برجسته‌ی قدم‌خیر در همه‌ی این سال‌‌هاست: «ماه آخر بارداری‌ام (فرزند چهارم) بود. صمد قول داده بود این‌بار برای زایمان پیشم بماند. آذرماه بود و برف سنگینی باریده بود. برف اگر روی بام می‌ماند، سقف چکه می‌کرد و عذابش برای خودم بود. صبح زود یک شال به شکمم بستم، روسری که صمد برایم خریده و خیلی گرم بود را پشت سرم گره زدم و اُورکتش را هم پوشیدم و کلاهی روی سرم گذاشتم تا قیافه‌ام از دور شبیه مردها شود! نردبان را از گوشه‌ی حیاط برداشتم و گذاشتم لب بام و پله‌ها را یکی‌یکی بالا رفتم. دعا می‌کردم یک وقت نردبان لیز نخورد، وگرنه کار خودم و بچه ساخته بود! بالأخره روی بام رسیدم. پارو کردن آن همه برف، کار سنگینی بود. کمی که گذشت، شکمم درد گرفت. یک‌دفعه کمرم تیر کشید. احساس کردم چیزی مثل بند توی دلم پاره شد. دیگر نفهمیدم چطور پارو را روی برف‌ها انداختم و پایین آمدم. خیلی ترسیده بودم. حس می‌کردم بند ناف بچه پاره شده و الآن است که اتفاقی برایم بیفتد. بی‌حسی از پاهایم شروع شد. انگشت‌های شست، ساق پا، دست‌ها و تمام. دیگر چیزی نفهمیدم.»

صمد که شهید شد، بار همه‌ی سال‌های بعدی هم یکجا اضافه شد روی دوش نحیف قدم‌خیر. حالا او باید در بیست‌وچهار-پنج‌سالگی بار سنگین پنج بچه‌ی قدم‌ونیم‌قد را تا آخر عمر به‌تنهایی به دوش می‌کشید و او مادرانه کشید. روایتش هم مادرانه است. مادرها اصلاً از خود چیزی روایت نمی‌کنند. اصلاً بین آن‌ها و خانواده‌ و پاره‌های وجودشان، خودشان انگار اصلاً وجود ندارند. برای همین هم روایت‌شان بیش از آنکه روایت خودشان باشد، روایتِ بطن رویدادهایی است که در آن جاری شده‌اند؛ درست مثل روایت قدم‌خیر در «دخترِ شینا».

قدم‌خیر کنعان محمدی، همسر شهید ابراهیمی، از اردیبهشت 88 روبه‌روی بهناز ضرابی‌زاده نشست تا شرح دهد همه‌ی این سال‌های تنهایی و درد را. دخترِ بی‌سوادی که روزی به‌جای امضا، انگشت پای عقدنامه زده بود، حالا یکی را یافته بود که سفره‌ی دل باز کند از پسِ این راهِ آمده، نگاهی بیندازد به این همه سال‌هایی که تنهایی طی طریق کرده و پنج بچه را به دندان کشیده بود. کوره‌ی رنج و توشه‌ی صبر، از او انسان دیگری ساخته و عیارش را بالا برده بود. انقلاب و جنگ، قدم‌خیر و صمد را رهنمون مسیر جدیدی کرد که ثمره‌اش حالا بعد از این همه سال، قد کشیدن بود و کمال. با همه‌ی این‌ها اما بیماری مهلتش را نداد تا منظومه‌ی مکتوب شرح درد خود را ببیند و در دی‌ماه همان سال، به همسر شهیدش پیوست! تو مپندار که آرمان‌خواهان، لزوماً باید مغروق بحر حکمت و فلسفه و عرفان و علم و فقه باشند که اصلاً گاه به هیبت زنانِ ساده و صبور و روستاییِ این دیار درمی‌آیند؛ چونان قدم‌خیر و رنجِ بار امانت الهی را بی‌منت و ادعا به جان می‌خرند. جمله‌ی عجیبی دارد این سید مرتضایِ آوینی: «آرمان‌خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست... برای جان‌بازی در راه آرمان‌ها، یاد بگیر در این سیاره‌ی رنج، صبورترین انسان‌ها باشی...»

تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۱۱/۲۱

اطلاعات تماس
آدرس: تهران خ 12 فروردین بعد از چهارراه نظری بن بست حقیقت پ 6 زنگ اول
شماره تماس : 02166963156
سامانه پیامکی : 10005720
ایمیل : info@ketabkhon.ir
خبرنامه
برای آگاهی از آخرین اخبار کتابخون عضو شوید.